خرید بک لینک
خریت ادمیزاد تمومی نداره به خصوص ایرانی جماعت .. اصلا انگار خدا که میخاسته ایرانیا رو بسازه میزان خریت از دستش در رفته و زیادی ریخته .. چقدر بهش گفتیم برو دکتر با دارو درست میشه اگر نشد با ی عمل کوچیک درست میشه .. نرفت گفت دکتر چیکار میخاد بکنه فقط پول میگیره دیگه.هی نرفت هی نرفت هییییی نرفت روز به روز وضعیتش بدتر شد هم برای خودش و هم برای اطرافیانش ازار دهنده شد..مثانه اش داشت میترکید چند روز حرفی نزده بود. وقتی فهمیدیم ک دیکه داشت منفجر میشد. تو این وضعیت کرونایی دست تنها بردمش بیمارستان اونم به زور .. ی عمل کردن ، بازم باید عمل بشه شاید دوبار، ولی همچنان هممون درگیرشیم و باید کلی ازش پرستاری کنیم.. حالا تو این وضعیت کرونا باید هی بریم بیمارستان و بیایم.. یا خودش یا یکی دیگه رو مبتلا کنیم .یادم میاد وقتی تورشن شده بودم بردنم بیمارستان همون لحظه دکتر گفت باید همین الان عمل بشی، منم ک بچه بودم حالیم نبود، باز هم خریت کرد و اجازه عمل نداد منو آورد خونه نصفه شب حالم بدتر شد رفتیم ی بیمارستان دیکه تا فرداش که دیگه مجبور شد اجازه عمل بده ولی چه فایده ،کلا اوفورکتومی شدم ، اگر همون لحظه عمل میشدم شاید ی امیدی بود شاید میشد نگهش داشت.خریت این آدم تمومی نداره ، باید تمام لحظات زندگی هر روز و همیشه زندگیمون رو تحت تاثیر بزاره...و عجیب تر اینکه هیچ وقت متوجه این حجم از حماقتش نشده و شرمنده نیست، هر روزم بدتر و نرفت تر میشه ...واقعا نمیتونم بفهمم چطور یه آدم میتونه اینقدددددر حماقت رو توی خودش جا بده و به همین راحتی زندگیه ادمای اطرافش رو خراب کنه ، اونم کسی که اینقدر ادعای دین و ایمونش میشه، این چه دین و ایمونیه اخه، مگه نمیگید حق الناس ، خب چ حق الناسی از این بزرگتر که با ی

برچسب: نویسنده: یلدا نیکنام تاريخ: سه شنبه 14 تير 1401 ساعت: 7:35

یه عفونت ساده میتونه یه مرد رو از پا دربیاره .. اگه مردا پریود میشدن چی میشددد؟!!! فک کنم یک دقیقه هم از جا بلند نمیشدن

برچسب: نویسنده: یلدا نیکنام تاريخ: سه شنبه 14 تير 1401 ساعت: 7:35

من ...خیلی چیزا بودم برا خیلیا، پسر خلف بودم،رفیق بامرام بودم،همکلاسی خوب بودم، سنگ صبور بودم، پشت بودم تو نامردیا مرد بودم ،خیلی چیزا بودم ...اما همیشه آدم بودم همیشه سعی کردم آدم بمونم..گمشده_علیرضا اریانفرنمیتونم بگم چشم به عم زدم و دوسال گذشت چون اینقد سخت گذشت ک مثل ده سال بود برام... طرحم تموم شد وبعد از دوسال برگشتم سر خونه اول. فقط یه منه بی اعصاب و آدم گریز و متنفر از ایرانی جماعت مونده برام از بس که نامهربونی دیدم از این جماعت.. فوحش خوردیم ، کتک خوردیم، دعوا کردن باهامون، توهین کردن بهمون و ... اندازه چند نفر کار کردیم بدون اینکه پولی اضافه بر حقوقمون بگیریم اما هرکی اومد کفت پولشو میگیری ..مردم عجیبی داریم.. یادمه شبا تو تراس هاشون میومدن و برای تشکر کادر درمان آهنگ میخوندن ولی فرداش میومدن و توهین و دعوا و ... تو این دوسال برای مسولامون نردبون بودیم.. سلامتی و زنده بودنمون یا مردنمون برای هیچ کدومشون اهمیتی نداشت..یه مشت آدم دزد و خاله زنک و گرگ دور هم جمع شدن.. دلم نمیخاد دیگه برگردم به این سیستم کثافت.. از طرفی ترس از بیکاری دارم.. هرکی سهمیه داشت و تلاشی نکرد استخدام شد و یه عده هم مثل من فقط کار کردیم و کنار گذاشته شدیم.. درسته که دیدم به آدما عوض شده ولی چیزایی دیدم تو این مدت که باعث شد هیچ وقت عوضی نشم، اصلا تو خونم نیست.. شاید برای همین نگهم نداشتن چون بلد نبودم بمالم و همیشه حرف حق زدم حتی اگر به ضررم بود.. دارم بیکار میشم ولی عوض از خودم راضیم .. 

برچسب: نویسنده: یلدا نیکنام تاريخ: سه شنبه 14 تير 1401 ساعت: 7:35

صفحه بندی